از دویدن ها و نرسیدن ها...
از کوزه ی سمی که کنارمه و من و با طناب بستن بهش ...
پس کی تموم میشه ...
خدایا قربونت برم ،
پس تو به چه دردی میخوری ...
اینکه...ما را در سایت اینکه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 80 تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:37
امسال بهتر بود از سالای قبل ...
بهتر تونستم اونی باشم که میخام ...
در ضمن عمه روهم جا گذاشتیم ،،، که میرزید به تمام اذیت کردناش ...
این به اون دررررر ...
به قول معروف ...
همیشه شعبون یکبارم رمضون :)
اینکه...ما را در سایت اینکه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:37

یه زمانی داشتم ازین لیستا ...
میخام ادامه اش بدم ...
خیلی وقته نیومدم ...
و معجزاتی بوقوع پیوسته درین مدت ...
خوب شدن حال خودم .. *
اون انجام قریب الوقوع ..
ترجمه قرآن برای دوسال متوالی ..
خرید ماشین که معجزه اش این بود که تنهایی این کارو کردم *
آشنا شدن با شیدا ..
و البته خیلی چیزای ریز و درشت دیگه ...
مثل پیدا شدن کلیدم اونشب تو پارک ..
و الانم که بچه هام دارن میان که خودش یه معجزه اس ... *![]()
ما را در سایت اینکه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:37